ورود کاربران

میلاد سراسر نور خاتم الانبیاء حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله) مبارکباد

میلاد نور

سپیده دم جمعه ، ۱۷ ربیع الاول سال عام الفیل ، ۵۷۱ سال پس از میلاد مسیح ـ مطابق ۲۸ نیسان نورى ـ در گوشه اى از حجاز و در نزدیکى کانون یکتا پرستى ـ کعبه ـ در منطقه اى به نام شعب ابى طالب ، نورى به سوى آسمان بلند شد و محمد (ص) ـ در حالیکه ذکر (الله اکبر الحمدلله کثیرا و سبحان الله بکره و اصیلا) برلب داشت ـ گام بر جهان خاکى نهاد.(1)

ازدواج عبدالله و آمنه به بار نشسته بود . پسرى زیباتر از ماه و تابنده تر از خورشید چشم بر جهان گشود. محمد (ص) در حالى متولد شد که پنج ماه از وفات عبدالله می‌گذشت و محمد(ص) هیچگاه موفق به دیدار پدر نشد. محمد (ص) در دامان پر مهر مادر و زیر نظر عبدالمطلب پرورش یافت.

قدرت نمایى مولود: مقارن میلاد این مولود آسمانی، اتفاقات و معجزات عجیبى شکل گرفت که در این جا به گوشه اى از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

۱ـ چند سالى بود که بر اثر نیامدن باران ، خشکسالى و قحطى حجاز را فراگرفته بود؛ ولى به برکت میلاد پیامبر(ص) در آن سال باران بسیار بارید و نعمت فراوان نصیب مردم حجاز شد؛ به گونه اى که مردم آن سال را به نام (سنه الفتح ) نامیدند. (2)

۲ـ امام صادق (ع) مى فرمایند: ابلیس (پدر شیطان ها) در آسمان هاى هفت‌گانه رفت و آمد مى کرد و هنگامى که پیامبر اسلام (ص) متولد شد از پرواز به سوى همه آسمانهاى هفت گانه ممنوع شد و شیطان هایى که به سوى آسمان مى رفتند با تیرهاى آسمانى رانده مى شدند.(3)

۳ـ در همان بامداد تولد پیامبر اسلام (ص) همه بتهاى کعبه به یکباره از جاکنده و سرنگون شدند.

۴ـ در آن هنگام ایوان عظیم مدائن (کاخ شاه ایران) به لرزه درآمد و چهار کنگره (دندانه سر دیوار) آن فرو ریخت.

۵ـ آب دریاچه ساوه در زمین فرو رفت و خشکید.

۶ـ آب رود سماوه (در بین کوفه و شام) زیادشد و به جریان افتاد.

۷ـ آتشکده فارس پس از هزاران سال روشنایى ، به یکباره خاموش شد.

۸ـ موبد (رئیس روحانى مجوسیان) در آن شب در عالم خواب دید: شتران نیرومندى اسبهاى عربى را کشیدند و از رودخانه دجله گذشته و به سرزمین ایران وارد شدند ؛ طاق بزرگ ایران, کاخ مدائن, از وسط شکافته شد ؛ از دجله به سوى خانه هاى کناره آن آب جارى گشته و نورى تابان از جانب حجاز صعود کرده پخش گردید و به سوى شرق جهان کشیده شد؛ در تمام جهان ، هیچ تختى از پادشاهان در جاى خود نماند، مگر این که صبح آن شب ، واژگون گردید، و پادشاهان در آن روز لال شدند، به گونه اى که تا شب قدرت سخن گفتن را نداشتند. دانش کاهنان نابود، و جادوى جادوگران بی‌اثر گردید، و بین همه کاهنان جهان و موجودات پنهانى که اخبار غیبى را به آن ها می‌دادند، جدایى افتاد؛ قبیله قریش در میان عرب به مقام عظیمى رسید و به عنوان آل الله (دودمان خدا)ـ از این رو که همسایه خانه خدا بودند ـ نامیده شدند.(4)

نامها و لقب هاى محمد(ص)

پیامبر اکرم (ص) در قرآن چهار مرتبه با نام محمد (5) و یک مرتبه با نام احمد(6) خوانده شده است.

یکى از یهودیان از پیامبر (ص) پرسید: چرا نام تو محمد ، احمد ، بشیر و نذیر است؟

پیامبر(ص) پاسخ دادند: (محمد) از این روست که در زمین محمود (ستوده شده) هستم ، اما (احمد) از آن روست که من در آسمان ستوده تر از زمینم ؛ اما بشیر؛ بدان جهت است که پیروان خدا را به رحمت الهى مژده مى دهم ؛ و نذیرم؛ که گنهکاران را از دوزخ مى ترسانم. (7)

پیامبر را غالبا با لقبهاى مصطفى (برگزیده) و خاتم النبیین (آخرین پیامبران) مى خواندند و مشهورترین کنیه پیامبر (ص), ابوالقاسم می‌باشد.

شیرخوارگى محمد(ص(

در حجاز رسم بر این بود که خانمهایى از اطراف، به سمت مکه می‌آمدند و براى شیردادن به کودکانى که از خانواده هاى ثروتمند مکه متولد مى شدند، خود را اجیر مى کردند و از این راه ارتزاق می‌نمودند.

"حلیمه سعدیه" یکى از بانوان پاک سرشت مکه بود که محمد(ص) را چند روز پس از تولد، براى شیردهى به سوى خانواده خود برد. خاندان حلیمه بادیه نشین بودند و از راه زراعت و دامدارى زندگى خود را اداره می‌کردند. با ورود محمد (ص) به خانواده حلیمه ، برکت و نعمت بر ایشان سرازیر شد که این امر نزد آن‌ها بى سابقه بود.

حلیمه چهار سال از محمد(ص) نگهدارى و مراقبت نمود و در این مدت حوادث عجیب و فوق‌العاده اى مشاهده کرد که به یک مورد آن به طور خلاصه اشاره مى کنیم: روزى که حلیمه، محمد (ص) را ـ براى به چراگاه بردن گوسفندان به همراه دو پسر خودـ آماده مى کرد، گردن بندى را ,که یک مهره یمانى داشت, براى حفظ بر گردن محمد آویخت . محمد گردن بند را بیرون آورد ، سپس رو به حلیمه کرد و فرمود: مادر جان : آرام بگیر ، این چیست؟ من خدایى دارم که مرا حفظ مى کند.(8)

محمد (ص) در فراق مادر

محمد (ص) بیش از دو سال مهر و محبت مادرى را درک نکرد ودر سن شش سالگى از این نعمت بزرگ محروم شد. آمنه براى دیدار خویشاوندان به یثرب رفته بود که هنگام بازگشت در روستاى ابوا (که بین مکه و یثرب قرار داشت) از دنیا رفت. (سیره ابن هشام: ج ۱، ص ۱۷۷) پس از مادر, محمد (ص) توسط عبدالمطلب سرپرستى مى شد ولى این آسایش دیرى نپایید و بیش از دو سال نگذشته بود که جد گرامى پیامبر (ص) نیز لباس سفر بربست و به سوى حق شتافت. پس از عبدالمطلب، ابوطالب عموى بزرگ محمد(ص) وى را به کانون گرم خویش پذیرفت و چون پدرى مهربان آنچه در وجود داشت براى نگهبانى و نگهدارى محمد(ص) به کار گرفت و تا آخرین لحظه زندگى از کوچکترین خدمت به او دریغ نکرد.

ملاقات راهب با محمد (ص(

محمد (ص) در سن دوازده سالگى براى اولین بار به همراه ابوطالب، که براى تجارت به سمت شام می‌رفت ، عازم سفر شد. در میان راه و در سرزمین (بصری) صومعه اى وجود داشت که راهبى به نام بحیرا به عبادت در آن مشغول بود. کاروانهاى تجارى قریش و اهل مکه مداوم از کنار صومعه عبور می‌کردند ولى بحیرا کوچکترین توجهى به ایشان نمی‌کرد. روزى کاروانى را مشاهده کرد که تکه ابرى به روى آن سایه افکنده و به دنبال کاروان حرکت می‌کند. بحیرا که متوجه شده بود این کاروان مورد عنایت خاص پروردگار است, از این روى کاروان را به صومعه دعوت کرد . چشمان بحیرا در میان کاروان به دنبال گمشده اى در حدقه مى دوید که مشاهده نوجوانى نورانى آنها را از حرکت بازداشت. راهب نوجوان را به لات و عزى قسم داد تا به سوالات او جواب دهد . محمد (ص) در جواب راهب فرمودند : به نام بت ها سخن مگو، سوگند به خدا از هیچ چیز همانند بت ها بیزار نیستم .

راهب که نشانه‌هاى پیامبر موعود را در وجود نوجوان به وضوح مى دید و داستان زندگى محمد(ص) را می‌دانست؛ خطاب به ابوطالب عموى محمد(ص) چنین گفت: این آقازاده را به وطن بازگردان و به طور کامل مراقبش باش. ترس آن است که یهودیان او را بشناسند و به او صدمه بزنند، سوگند به خدا آن چه را که من از او فهمیدم اگر آن ها بفهمند، نقشه قتل او را مى کشند. برادرزاده‌ات آینده درخشانى دارد هر چه زودتر او را به وطن بازگردان.(9)
پی نوشت:

[1]ـ تاریخ یعقوبی: ج ۲، ص ۵.                           [6]ـ صف :۶.

[2]ـ منتهى الامال : ج ۱، ص ۱۰.                        [7]ـ المیزان ج ۱۹، ص ۲۹۵.

[3]ـ بحارالانوار: ج ۵۶، ص ۳۵۹.                          [8]ـ بحار:ج ۱۵، ۳۹۲.

[4]ـ منتهى آمال: ص ۲۵-۲۶.                             [9]ـ الغدیر، ج ۷، ص ۳۴۲، بحار، ج ۱۵ ص ۴۰۹

[5]ـ آل عمران:۱۴۴، احزاب :۴۰، محمد: ۲، فتح: ۲۹. 

میلاد با سعادت صادق آل محمد حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) مبارکباد

جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب عليهم السلام، ششمين امام شيعيان، و پنجمين امام از نسل امير المؤمنين (ع) كنيه او ابو عبد الله و لقب مشهورش «صادق‏» است. لقبهاى ديگرى نيز دارد، از آن جمله صابر، طاهر، و فاضل. اما چون فقيهان و محدثان معاصر او كه شيعه وى هم نبوده ‏اند، حضرتش را به درستى حديث و راستگويى در نقل روايت‏ بدين لقب ستوده ‏اند، لقب صادق شهرت يافته است و گرنه امامى را كه منصوب از طرف خدا و منصوص از جانب امامان پيش از اوست، راستگو گفتن آفتاب را به روشن وصف كردن است. كه:

مدح تعريف است و تخريق حجاب فارغ است از شرح و تعريف آفتاب مادح خورشيد مداح خود است كه دو چشمم روشن و نامر مد است (1)

ابن حجر عسقلانى او را چنين وصف مى‏ كند: الهاشمى العلوى، ابو عبد الله المدنى الصادق (2) و هم او نويسد ابن حبان گويد در فقه و علم و فضيلت از سادات اهل بيت‏ بود. (3)

ولادت او ماه ربيع الاول سال هشتاد و سوم از هجرت رسول خدا (ص) ، و در هفدهم آن ماه بوده است. ولى بعض مورخان و تذكره نويسان ولادت حضرتش را در سال هشتادم از هجرت نوشته‏ اند (4) و در ماه شوال سال صد و چهل و هشت هجرى به ديدار پروردگار شتافت. (5) مدت زندگانى او شصت و پنج‏سال بوده است. (6)

ابن قتيبه نويسد: جعفر بن محمد، كنيه او ابو عبد الله است و جعفريه بدو منسوب ‏اند به سال يكصد و چهل و شش در مدينه درگذشت. (7)

از آغاز ولادت تا هنگام رحلت اين امام بزرگوار، ده تن از امويان به نامهاى: عبد الملك پسر مروان، وليد پسر عبد الملك (وليد اول) ، سليمان پسر عبد الملك، عمر پسر عبد العزيز، يزيد پسر عبد الملك (يزيد دوم) ، هشام پسر عبد الملك، وليد پسر يزيد (وليد دوم) ، يزيد پسر وليد (يزيد سوم) ، ابراهيم پسر وليد و مروان پسر محمد، و دو تن از عباسيان ابو العباس، عبد الله پسر محمد معروف به سفاح و ابو جعفر پسر محمد معروف به منصور بر حوزه اسلامى حكومت داشته ‏اند. آغاز امامت امام صادق (ع) با حكومت هشام پسر عبد الملك و پايان آن، با دوازدهمين سال از حكومت ابو جعفر منصور (المنصور بالله) مشهور به دوانيقى مصادف بوده است. مدفن آن امام بزرگوار قبرستان بقيع است، آنجا كه پدر و جد او به خاك سپرده شده‏ اند.

نام مادر او فاطمه يا قريبه دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر است و ام فروه كنيت داشته است.

مادر ام فروه اسماء دختر عبد الرحمان بن ابى بكر است.

امام صادق در باره مادرش فرموده است: مادرم مؤمن، متقى و نيكوكار بود و خدا نيكوكاران را دوست مى‏دارد. (8)

كلينى به اسناد خود از عبد الاعلى آورده است: ام فروه را ديدم متنكروار گرد كعبه طواف مى ‏كرد و حجر الاسود را به دست چپ سود. مردى از طواف كنندگان بدو گفت: در سنت‏ خطا كردى. ام فروه پاسخ داد ما از دانش تو بى‏ نيازيم (9) و از اين پاسخ مى ‏توان آشنايى او را به مسائل فقهى دريافت.

چنان كه مشهور است فرزندان آن حضرت ده تن بوده ‏اند، هفت پسر به نامهاى اسماعيل، عبد الله، موسى، اسحاق، محمد، عباس و على و سه دختر به نامهاى ام فروه، اسماء و فاطمه.

پى ‏نوشت:

1. مثنوى، دفتر پنجم، بيت 9-8.

2. تهذيب التهذيب، ج 2، ص 103.

3. همان، ص 104.

4. كشف الغمه، ج 2، ص 155.

5. كشف الغمه، ج 2، ص 166.

6. ارشاد، ج 2، ص 174.

7. المعارف، ص 215.

8. اصول كافى، ج 1، ص 472.

9. فروع كافى، ج 4، ص 428 كتاب حج.

اشتراک نشریات رایگان

سامانه پاسخگویی